اسكندر بيگ تركمان

867

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

ديگرى از سوانح آنكه در اين سال ميانهء عفت قباب كابلى بيگم صبيهء محمد حكيم ميرزا ابن محمد همايون پادشاه ابن ظهير الدين محمد باقر و شاهزاده عالى تبار سلطانعلى ميرزاى مكحول ولد شاه جنت مكان فردوس آشيان عقد مناكحه و ازدواج انعقاد يافت . شرح واقعه آنكه عفت قباب مشار اليها در حبالهء نكاح شاهرخ ميرزا نوادهء شاه سليمان والى بدخشان بن سلطان اويس ميرزا مشهور بخان ميرزاى بن سلطان محمود ميرزاى بن سلطان ابو سعيد بن سلطان محمد بن ميرزا ميرانشاه بن امير تيمور گوركان بوده شاهرخ ميرزا در ديار هند فوت شده مخدرهء مذكوره نعش شوهر را برداشته به قصد آنكه در مدينه مشرفه دفن نمايند سفر حجاز اختيار نموده بوده از بيم ضرر و آسيب اعراب باديه همانا مقصودش بحصول نپيوسته بود نعش را بمكاريان عرب سپرده خود بر حسب تقدير آسمانى ببصره آمده از آنجا عزيمت دار الامن و الامان ايران كرده بشيراز آمد اللّه ويرديخان اعزاز و احترام نموده باصفهان فرستاده زياده از يكسال در اصفهان بود درين سال كه موكب همايون فال بدارالسلطنهء اصفهان رسيده و عفت قباب مشار اليها بملاقات حجله نشينان سرادق اقبال فايز گرديد حضرت اعلى او را با شاهزاده مذكور عم بزرگوار نسبت فرمودند اما ميانهء او و شاهزاده مذكور عم بزرگوار نسبت فرمودند اما ميانهء او و شاهزاده صورت الفتى روى ننمود و با يكديگر در كمال افسردگى ميبودند . ديگرى از سوانح فرستادن سيد ناصر ولد سيد مبارك خان است بجانب عربستان و احمد - خان ولد هلوخان اردلان است بجانب ولايت موروث كردستان شرح واقعه آنكه سيد ناصر را در اوان كودكى پدرش بپايهء سرير اعلى فرستاده در ركاب اقدس همايون نشو و نما يافته بشرف تربيت و نوازشات خاص اختصاص داشت سيد مبارك مكررا التماس نموده بود كه او را رخصت دهند كه بعربستان آمده با پدر پير عهد ملاقات تازه نموده چند گاه با او باشد و ديگرى از فرزندان را در عوض او بدرگاه و الا فرستد و اين مسئول تا غايت درجهء قبول نيافته در عهدهء تعويق مانده بود در اين سال خبر رسيد كه پسران بزرگ سيد مبارك سيد بدر و سيد بركه فوت شدند و يك دو پسر ديگر كه دارد بسيار كودك و خردسال‌اند بنابر آن رأى جهان‌آرا اقتضاى آن كرد كه چون سيد مبارك بسيار كثير السن و پير شده بنابر صلاح دولت قاهره سيد ناصر را بدانجا فرستند كه هر گاه او را واقعه ناگزير پيش آيد وى بيقضاى ربانى در آنجا حاضر باشد كه فتورى در ملك عربستان واقع نشود لهذا او را مرخص فرمودند خان احمد اردلان نيز از اوان طفوليت در ملازمت اشرف نشو و نما يافته همگى همت و الا بتربيت او مصروف و مخزون خاطر اشرف بود كه بجاى والد بر مسند حكومت الكا و عشيرت اردلان تمكن يابد او را نيز نزد پدر فرستاده اعلام كردند كه چون او بسيار پير و ناتوان گشته و ممد و معاونى در ميانهء قبايل و عشاير ندارد پسرت را فرستاديم كه من بعد در خدمت پدر بوده باشد و هر دو در حينى كه رايات نصرت آيات جهة تأديب گرجيان بصوب گرجستان در حركت آمده بگنجه قراباغ رسيده بود در گنجه از خدمت اشرف جدا شده روى به مقصد آوردند باقى احوال ايشان در وقايع سال آينده از مساعدت بخت مأمول است .